![]() تازماني كه عاشق نشدهايد ، حق نداريد دربارة عشق قضاوت كنيد .
پست الکترونیک آرشیو مطالب درج در عـلاقه مندیـها◊ تبدیل به صفحه خانگی◊ خروج از وبلاگ آرشیو مطالب
مهر 1386
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
رو جلد
کراک و کیگن دانلود ، ترفند ، جاوا برای هیچکس دوستت دارم هواداران سعید شهروز ♥عاشقانه ها♥ در به در ها آتيش بازي كوچولو خاتمی آنلاین رویاهای قرمز .::عشق خفن::. سکوت کراک ایران 0072000 چند چندن دفتر زندگی تکنولوژی سیستم ارتباط ترنم عشق عشق عاشق معشوق *ستاره ::عاشق و معشوق:: ::بلاگفا:: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
لوگوی ما
ياهو
نظر سنجی
نظر سنجی از طریق sms
ارزش وبلاگ
لوگوی دوستان
|
عشق عاشق معشوق
عاشقانه ها عکسهای جالب در Google Earth
زيباترين قلب
روزی مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و ادعا میکرد زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست ادامه مطلب
فیلترنت
یک ضرب المثل فارسی هست که آش آن قدر شور شده که خود آشپز هم فهمیده؛ حالا امروز نماینده اسلام آباد غرب در مجلس کلی ناراحت شده و در جلسه علنی تذکر شفاهی داده که اینترنتی که نمایندگان مجلس می توانند از آن استفاده کنند به حدی انقباضی است (همان فیلتر خودمان)، که امکان دسترسی به بسیاری از سایت ها وجود ندارد. ایشان اضافه کرده اند نمایندگان به مسائل به مسائل اخلاقی و منافع ملی پای بند هستند ولی فیلترینگ، رسانه را به موضوع خنثی تبدیل کرده است.ظاهراً این نماینده که از نامداران جناح راست هم هست، در طول این سال ها برای اولین بار است که به اینترنت سر می زند. سال هاست که این انقباض مورد نظر ایشان که ما به آن فیلترینگ می گوئیم، همه مجاری رسیدن به اینترنت را سد کرده است و هم چنان که خودشان گفته اند فیلترینگ رسانه را نه تنها خنثی کرده، بلکه نابود کرده است. البته نمایندگان مردم که به مسائل اخلاقی و منافع ملی پای بندند ولی مردم کشور ما هم مردمی اخلاقی هستند. اگر نباشند که چرا این قدر به وجود آنان افتخار می شود! اگر زور آقای نماینده اسلام آباد می رسد لطفاً یک کاری برای مردم هم بکند که این قدر برای دیدن اینترنت اخلاقی به زحمت نیفتند. کاش این آقای نماینده که امروز به اینترنت سر زده، دیگر نمایندگان را هم تشویق کند تا به اینترنت سر بزنند. شاید مشکل اینترنت در ایران که بیشتر فیلترنت شده است حل شود. حداقل می توان آنان را تشویق کرد که در این چند ماهه تا انتخابات این کار را بکنند، کلی می تواند رأی جمع کند. گفته باشم!ضمناً برای این آقای نماینده بر و بچه های اینترنتی می توانند فیلترشکن مجانی هم بفرستند تا فعلاً کارشان راه بیفتد و هم بدانند که فیلترینگ فقط راه رفتن روی اعصاب جوان هاست؛ جلوی ورود به سایت ها گرفته نمی شود.در دوران آقای خاتمی هم البته، نتوانستیم جلو فیلتر غیر مفید را بگیریم. بخشی از آن به دلیل این که مسئولانش موضوع را نمی شناختند، بخشی از آن به خاطر ملاحظات ویژه و عمده دلیل آن برای این که پرونده فیلترینگ است دادستان عمومی و انقلاب تهران بود. همین آقای مرتضوی با همان لهجه شیرین یزدی؛ ولی نه به این قدر شوری فعلی!کاش کسی می فهمید این فیلترینگ آزار دهنده که با فیلترشکن به راحتی قابل دور زدن است چه قدر جامعه جوان و اهل تحقیق کشور را آزار می دهد
مزاحم های تلفنی رئیس جمهور
"شهروندان ایرانی که خواهان ابراز «مشکلات، شکایات و پیشنهادات» خود به رئیس جمهوری هستند از چند ماه آینده قادر خواهند بود با شماره تلفن«111» تماس بگیرند." از آنجا که ما احساس کردیم امکان ندارد تلفنی سه رقمی در کشور ما راه اندازی شود و کسی بوسیله این تلفن ها مزاحمت ایجاد نکند، پیشاپیش چند نمونه از مزاحمت های تلفن 111 را برایتان بازگو می کنیم: - الو...رئیس جمهور؟ ***
12 کاری کن دخترا انجام نمی دن.
۱.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
نوشته های پشت تریلی
آب رادياتور ماشين بخور محتاج نامردان نباش!
گوشه ای از نامه چارلی چاپلین هنرمند و نابغه سینما به دخترش
دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد. ادامه مطلب
تقدیم به تمام مادران فداکار و مهربان سرزمینم و مادر عزیز خودم که میدونه به اندازه تمام ستاره های آسم
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟. .خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ :فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد.. خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را *** مـــــــــــــــــادر*** صدا کني
هیچ وقت شماره خونتون رو به دوست دخترتون ندیــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
نامه یک زن به همسرش که در سفره به شوهر بسيار عزيزم قبل از اين که از سفر خارج از کشور برگردي .لازم دونستم که راجع به حادثه بسيار کوچکي که اتفاق افتاده تو رو مطلع کنم ..ميدوني؟.. من وانت تو رو ورداشتم و رفتم بيرون ..داشتم رانندگيمو ميکردم که ...يهو تصادف کردم ..البته نگران نباش ..خوشبختانه من سالم هستم و خوشحال باش که جاي نگراني به هيچوجه وجود نداره بعدش رفتم يه مرکز خريد شيک و وقتي داشتم بر ميگشتم خونه حواسم نبود جاي ترمز و گاز رو قاطي کردم و دم در گاراژ اشتباهي عوض ترمز گاز رو فشار دادم، در پارکينگ هم يهو کج شد و افتاد..ولي از اون جايي که خدا جاي شکرش رو باقي ميزاره وانت ايستاد چرا؟؟چون با ماشين تو برخورد کرد من واقعا متاسفم ..ولي ميدونم تو اين قدر خوش قلب و رئوف هستي که منو مي بخشي تو ميدوني من چقدر دوستت دارم و نگرانتم عشق من ..!.عکس تصادف رو هم واست با اين نامه فرستادم .. براي ديدن و در آغوش کشيدن تو..... بي تابم همسر عاشق تو
راستی دوست دخترت هم زنگ زد
شنل قرمزي 2007
![]() يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی . مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه . شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون . شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام . شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه . شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟ حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن . شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !! حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن . شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟ حنا : آره با لوک خوشانس ميان . شنل قرمزی: برو دختره ............ ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود ) شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه . شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!! نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود . نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد . نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن . شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !! نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه . شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟ نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن . بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
زبانهای عشق
عشق برای گروهی از مردم یک انتخاب آزاد است در صورتیکه برای گروه دیگر تنها یک احساس محض می باشد. عشق زبانی است که هر یک از ما انتخاب می کنیم تا از طریق آن با یکدیگر گفتگو کنیم. اما چگونه می توان زبان عشق را فهمید در جائیکه احساسات ما از جانب یکیدیگر جریحه دار شده وبخاطر شکست های گدشته مان مملو از خشم و عصبانیت هستیم. برای پاسخ به این سئوال باید این واقعیت را در نظر داشت که همه ما این ظرفیت را دارا می باشیم که با انتخاب های نادرست و ضعیف خود باعث رنجش و جریحه دار کردن دیگران می گردیم. اگر چه شاید انتخاب های ما در جای خود کاملا منطقی و موجه بنظر برسند اما نمی تواند الگوی دائمی گردد که همیشه از آن استفاده نمود. عشق پاک کننده گذشته نیست بلکه بوجود آورنده محیطی است که در آن می توان آینده جدیدی را تصویر کرد. هنگامیکه ما انتخاب میکینم تا به جای زبان احساسی(عشق) خود به زبان احساسی همسر خود صحبت کنیم ما ایجاد کننده جوی هستیم که در آن می توان با مشکلات و شکست های گذشته روبرو شد یعنی موضوعی که همیشه در پس پرده بوده است. این موضوع همان زبان عشق است.
مفهوم و در ک زبان عشق: تغییر زندگی مستلزم باورهای ماست: 1- ارتباط کلامی یا کلام تایید و تصدیق . . . 2- وقت گذراندن و بودن با یکدیگر . . . 3- قدردانی کردن با هدایا . . . 4- کمک کردن و دخیل شدن در وظایف روزمره به همسر خود . . . 5- در آغوش گرفتن و نوازش . . . ادامه مطلب
لطفاً بر اساس نرخ تورم بميريد
مديرعامل سازمان بهشت زهرا: از سال 82 تا كنون قيمت قبر هيچ افزايشي نداشته و اين رقم تا زمان اعلام ميزان تورم سالانه و قيمت بنزين تا فروردين ماه سال 86، ثابت ميماند./ ایسنا
ادامه مطلب
تورا دیگر نمی خواهم
باز با آن دیگری دیدم تورا جای قهرو اخم خندیدم تورا بازگفتی اشتباهت دیدم گفتمت باشد بخشیدم تورا باز هم این قصه ات تکرار شد با رقیبان رفتنت انکار شد آنقدر رفتی که دیگر قلب من از تو و عشق تو بیزار شد آن رقیبان یک شبت می خواستند زره زره پاکیت می کاستند شب به مهمانخانه ات مهمان شدند صبح اما از برت برخواستند آمدی گفتی پشیمانی دگر تا همیشه پاک میمانی دگر اندکی از قول تو نگذشته بود باز رفتی با رقیبانی دگر تورا دیگر نمی خواهم نگو دیوانه می باشد که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد دکتر شاهکاربینش پژوه
|