تبليغاتX
عشق عاشق معشوق
عشق عاشق معشوق
عاشقانه ها
عکسهای جالب در Google Earth
Google Earth coordinates 50.010083,-110.113006, Canada                      

 


ادامه مطلب
|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/07/16 ساعت 2:47 بعد از ظهر |

زيباترين قلب

روزی مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و ادعا میکرد زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست

مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده بود وتکه هایی جایگزین آنها شده بود. . .


ادامه مطلب
||

فیلترنت

یک ضرب المثل فارسی هست که آش آن قدر شور شده که خود آشپز هم فهمیده؛ حالا امروز نماینده اسلام آباد غرب در مجلس کلی ناراحت شده و در جلسه علنی تذکر شفاهی داده که اینترنتی که نمایندگان مجلس می توانند از آن استفاده کنند به حدی انقباضی است (همان فیلتر خودمان)، که امکان دسترسی به بسیاری از سایت ها وجود ندارد. ایشان اضافه کرده اند نمایندگان به مسائل به مسائل اخلاقی و منافع ملی پای بند هستند ولی فیلترینگ، رسانه را به موضوع خنثی تبدیل کرده است.ظاهراً این نماینده که از نامداران جناح راست هم هست، در طول این سال ها برای اولین بار است که به اینترنت سر می زند. سال هاست که این انقباض مورد نظر ایشان که ما به آن فیلترینگ می گوئیم، همه مجاری رسیدن به اینترنت را سد کرده است و هم چنان که خودشان گفته اند فیلترینگ رسانه را نه تنها خنثی کرده، بلکه نابود کرده است. البته نمایندگان مردم که به مسائل اخلاقی و منافع ملی پای بندند ولی مردم کشور ما هم مردمی اخلاقی هستند. اگر نباشند که چرا این قدر به وجود آنان افتخار می شود! اگر زور آقای نماینده اسلام آباد می رسد لطفاً یک کاری برای مردم هم بکند که این قدر برای دیدن اینترنت اخلاقی به زحمت نیفتند. کاش این آقای نماینده که امروز به اینترنت سر زده، دیگر نمایندگان را هم تشویق کند تا به اینترنت سر بزنند. شاید مشکل اینترنت در ایران که بیشتر فیلترنت شده است حل شود. حداقل می توان آنان را تشویق کرد که در این چند ماهه تا انتخابات این کار را بکنند، کلی می تواند رأی جمع کند. گفته باشم!ضمناً برای این آقای نماینده بر و بچه های اینترنتی می توانند فیلترشکن مجانی هم بفرستند تا فعلاً کارشان راه بیفتد و هم بدانند که فیلترینگ فقط راه رفتن روی اعصاب جوان هاست؛ جلوی ورود به سایت ها گرفته نمی شود.در دوران آقای خاتمی هم البته، نتوانستیم جلو فیلتر غیر مفید را بگیریم. بخشی از آن به دلیل این که مسئولانش موضوع را نمی شناختند، بخشی از آن به خاطر ملاحظات ویژه و عمده دلیل آن برای این که پرونده فیلترینگ است دادستان عمومی و انقلاب تهران بود. همین آقای مرتضوی با همان لهجه شیرین یزدی؛ ولی نه به این قدر شوری فعلی!کاش کسی می فهمید این فیلترینگ آزار دهنده که با فیلترشکن به راحتی قابل دور زدن است چه قدر جامعه جوان و اهل تحقیق کشور را آزار می دهد

||

مزاحم های تلفنی رئیس جمهور

"شهروندان ایرانی که خواهان ابراز «مشکلات، شکایات و پیشنهادات» خود به رئیس جمهوری هستند از چند ماه آینده قادر خواهند بود با شماره تلفن«111» تماس بگیرند."

از آنجا که ما احساس کردیم امکان ندارد تلفنی سه رقمی در کشور ما راه اندازی شود و کسی بوسیله این تلفن ها مزاحمت ایجاد نکند، پیشاپیش چند نمونه از مزاحمت های تلفن 111 را برایتان بازگو می کنیم:

- الو...رئیس جمهور؟
- بله، البته اینجا دفتر ریاست جمهوریه.
- من میوه فروش محل سکونت آقای دکترم. می خواستم از ایشون تشکر کنم که این میوه فروشی ما رو یه رونقی دادن!
- ولی اون فقط یک مثال بود که زدن.
- در هر صورت از اون موقع به بعد ما ساعت کارمون بیست و چهار ساعته و گاهی اوقات بیشتر شده!

***
- الو، سلام. چطوری اپراتور دفتر رئیس جمهور؟ خوبی؟ از انرژی هسته ای چه خبر بلا؟
-سلام. انرژی هسته ای هم خوبه! به مرحمت شما!
-بلاااا، حتما توی ایرانسل آشنا داشتی که تونستی شماره به این رندی بگیری! آره؟!

***
- تاکسی ارغوانه اونجا!
!!!!

***
- سلام علیکم.
- سلام علیکم.
- من  زنگ زدم خدمت شما کارمندان محترم دفتر آقای احمدی نژاد عرض کنم که اگر در انتخابات بعدی به بنده رای عنایت بفرمایید، نفری 50 هزارتومان تقدیمتان می کنم! البته به تمام مردم ایران...
- ...الو حاج آقا...صدا قطع و وصل میشه!...الو...تق!

***
- سلام آقا. من از طرف چند تا جوون دارم زنگ میزنم.
- بله. ما در خدمتتونیم. دولت نهم پذیرای حرف جوونهاست.
- اگه لطف کنین همون توپ ما رو که افتاده توی حیاط دفتر رئیس جمهوری بدین، خیلی ممنون میشیم! آخرِ بازیمونم هست. قول میدیم زود جمعش کنیم بریم!
- اگه دفعه دیگه ببینم اینجا...توپتون رو پاره...!

***
- شنبَه!
- بله، چهارشنبَه!...خب دیگه شوخی بسه! قطع کن آدم حسابی ها پشت خطن!

***
-الو، دفتر رئیس جمهور؟ من میخواستم یه مشکل اساسی رو که در کشور هست، با ایشون مطرح کنم.
-شرمنده جناب.به علت کثرت مزاحمت های تلفنی ، این شماره به نیروی انتظامی، بخش مبارزه با اراذل و اوباش واگذار شده!

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/06/06 ساعت 7:8 قبل از ظهر |

12 کاری کن دخترا انجام نمی دن.

۱.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

۲. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله

6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن

7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين

9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )

11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن

12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز

||

نوشته های پشت تریلی

آب رادياتور ماشين بخور محتاج نامردان نباش!
آدم ديوانه را بنگي بس است خانه پرشيشه را سنگي بس است!
اتوبوس من غصه نخور،منم يه روز بزرگ ميشم!(ژيان)
اگر از عشقت نکنم گريه و زاري*****به جهنم که مرا دوست نداري!
اگه الله کند ياري*****چه اف باشد چه سوسماري!
اگر خواهي بميري بي بهانه*****بخور ماست وخيار وهندوانه!
التماس2A!
اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم*****تو عشق گل داري،من عشق گل اندامي!
اي روزگار*****با ما شدي ناسازگار!
بپر بالا که گير نمياد!
باغبان در را مبند من مرد گلچين نيستم*****من خودم گل دارم و محتاج يک گل نيستم!
بحث30يا30 ممنوع!

بخور و بخواب کارمه*****الله نگهدارمه!
به مادرت رحم کن کوچولو!
بهتر ازمن چه کسي
جواب :به تو چه فزولي؟
تا جام اجل نکردم نوش*****هرگز نکنم تو را فراموش!
تا سگ نشوي کوچه و بازار نگردي*****تا کوچه و بازار نگردي نشوي گرگ بيابان!
تاکسي نارنجي*****از من نرنجي!
تجربه نام مستعاري است که بر خطاهاي خود ميگذاريم!
جرم به دنيا آمدن**شهرت =پشيمان**نشاني=بي نشان!
جون من داداش*****يه خورده يواش!
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستاني*****چرا بايد شود طفلي ز روز امتحان غافل؟!!
داداش مرگ من يواش*****امان از دست گلگير ساز و نقاش!
دختر ار بهر عفت ميکند چادر به سر*****نامه را از زير چادر ميدهد دست پسر!
درخت مکر زن صد ريشه دارد*****فلک از دست زن انديشه دارد!
در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي*****سر پيچ سبقت نگير جانا مگر ديوانه اي!
دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهي*****دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهي!
دلبري دارم چو مار عينکي*****خوشگل وزيبا ولي کم پولکي!
دنبالم نيا آواره ميشي!
.دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ*****اي هيچ تر از هيچ تو بر هيچ مپيچ!
دودوتا هفتا کي به کيه!
حالا که خر تو خره ماهم پيرايدم(ژيان)
رخش بي قرار!
رقيف بي کلک مادر!
رنج گل بلبل کشيد و برگ گل را باد برد*****رنج دختر مادر کشيد و لذتش داماد برد!
رود ميرود اما ريگذارش ميماند!
زندگي بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!
زندگي بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!
«zoor nazan farsi neveshtam»
ژيان عشقت مرا بيچاره بنمود*****ز شهر و خانه ام آواره بنمود!
سر پاييني نوکرتم*****سر بالايي شرمندتم(ژيان)
شب و روز رانندگي در جاده ها کار من است*****از خطر باکي ندارم جون خدا يار من است!
شکر بترازوي وزارت برکش*****شو همره بلبل بلب هر مهوش!(اينو برعکس هم که بخوني همين ميشه)
عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد ميشود و قلب را عاشق ميکند!
قربان وجودي که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!
کوه از بالا نشيني رتبه اي پيدا نکرد*****جاده از افتادگي از کوه بالا ميرود!
گاز دادن نشد مردي*****عشق آن است که بر گردي!
(گدايان بهر روزي طفل خود را کور ميخواهند*****طبيبان جملگي خلق را رنجور ميخواهند!
تمام مرده شويان راضيند بر مردن مردم*****بنازم مطربان را که خلق را مسرور ميخواهند!)
گلگيرم ولي گل نميگيرم!
نوکرتم ننه!
يه بار پريدي موتوري دو بارپريدي موتوري آخر مي افتي موتوري!

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/05/15 ساعت 1:8 بعد از ظهر |

گوشه ای از نامه چارلی چاپلین هنرمند و نابغه سینما به دخترش

چارلي چاپلين

دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما . . .


ادامه مطلب
||

نامه اي به پريسا
نامه اي به پريسا
||

تقدیم به تمام مادران فداکار و مهربان سرزمینم و مادر عزیز خودم که میدونه به اندازه تمام ستاره های آسم
   کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

 خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟.

.خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

:فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را

*** مـــــــــــــــــادر***

صدا کني

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/04/14 ساعت 3:15 بعد از ظهر |

هیچ وقت شماره خونتون رو به دوست دخترتون ندیــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

نامه یک زن به همسرش که در سفره

به شوهر بسيار عزيزم

قبل از اين که از سفر خارج از کشور برگردي .لازم دونستم که راجع به حادثه بسيار کوچکي که اتفاق افتاده تو رو مطلع کنم ..ميدوني؟.. من وانت تو رو ورداشتم و رفتم بيرون ..داشتم رانندگيمو ميکردم که  ...يهو تصادف کردم ..البته نگران نباش ..خوشبختانه من سالم هستم و خوشحال باش که جاي نگراني به هيچوجه وجود نداره

بعدش رفتم يه مرکز خريد شيک و وقتي داشتم بر ميگشتم خونه حواسم نبود جاي ترمز و گاز رو قاطي کردم و دم در گاراژ اشتباهي عوض ترمز گاز رو فشار دادم، در پارکينگ هم يهو کج شد و افتاد..ولي از اون جايي که خدا جاي شکرش رو باقي ميزاره وانت ايستاد چرا؟؟چون با ماشين تو برخورد کرد

من واقعا متاسفم ..ولي ميدونم تو اين قدر خوش قلب و رئوف هستي که منو مي بخشي تو ميدوني من چقدر دوستت دارم و نگرانتم عشق من ..!.عکس تصادف رو هم واست با اين نامه فرستادم ..

براي ديدن و در آغوش کشيدن تو.....

بي تابم

همسر عاشق تو

 

راستی دوست دخترت هم زنگ زد

خدا به دادتون برسه اگه . . .

||

شنل قرمزي 2007
شنل قرمزي هاي امروز دل ندارند
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل قرمزی: حتما
اون دختره ايکبری سيندرلا
هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ............
  ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون
رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/04/11 ساعت 2:28 قبل از ظهر |

زبانهای عشق

عشق برای گروهی از مردم یک انتخاب آزاد است در صورتیکه برای گروه دیگر تنها یک احساس محض می باشد. عشق زبانی است که هر یک از ما انتخاب می کنیم تا از طریق آن با یکدیگر گفتگو کنیم. اما چگونه می توان زبان عشق را فهمید در جائیکه احساسات ما از جانب یکیدیگر جریحه دار شده وبخاطر شکست های گدشته مان مملو از خشم و عصبانیت هستیم. برای پاسخ به این سئوال باید این واقعیت را در نظر داشت که همه ما این ظرفیت را دارا می باشیم که با انتخاب های نادرست و ضعیف خود باعث رنجش و جریحه دار کردن دیگران می گردیم.  اگر چه شاید انتخاب های ما در جای خود کاملا منطقی و موجه بنظر برسند اما نمی تواند الگوی دائمی گردد که همیشه از آن استفاده نمود. عشق پاک کننده گذشته نیست بلکه بوجود آورنده محیطی است که در آن می توان آینده جدیدی را تصویر کرد. هنگامیکه ما انتخاب میکینم تا به جای زبان احساسی(عشق) خود به زبان احساسی همسر خود صحبت کنیم ما ایجاد کننده جوی هستیم که در آن می توان با مشکلات و شکست های گذشته روبرو شد یعنی موضوعی که همیشه در پس پرده بوده است. این موضوع همان زبان عشق است.

 

مفهوم و در ک زبان عشق:
یکی از مشکلات زبان عشق درک زبان احساسی همسر (فرد مورد علاقه) می باشد که اغلب ما را در موقعیتی قرار می دهد که بنظربه پایان خط رسیده ایم. مرحله ای که . . .

تغییر زندگی مستلزم باورهای ماست:
اگر چه شاید این موضوع بسیار ابتدایی باشد و یا در مورد بارها شنیده باشیم اما آنچه که تغییر دهنده این موضوع از یک باور به موضوعی عملی می گردد عمل به آن است. متاسفانه عده بسیاری از مردم برای پایان دادن به این رابطه به کوتاهترین راه حل یعنی طلاق و ازدواج مجدد می روند عملکردی که در ذهن آنها پاسخی به مشکلات آنها است. آمار و ارقام در این رابطه نشان میدهد که 60 درصد ازدواج های مجدد به طلاق می انجامد. حقیقتی که اغلب به فراموشی سپرده می شود این است که هریک از ما به زبان احساسی (عشق) مختلفی ابراز علاقه می کنیم که برای فرد دیگر مفهوم نیست چون زبان احساسی او با ما تفاوت دارد. زبان های احساسی(عشق) را می توان به گروههای متفاوتی تقسیم بتدی نمود که در اینجا ما بطور خلاصه به پنج مقوله کلی از آن اشاره می کنیم.

1- ارتباط کلامی یا کلام تایید و تصدیق . . . 

2- وقت گذراندن و بودن با یکدیگر . . .

3- قدردانی کردن با هدایا . . .

4- کمک کردن و دخیل شدن در وظایف روزمره به همسر خود . . .

5- در آغوش گرفتن و نوازش . . .


ادامه مطلب
||

لطفاً بر اساس نرخ تورم بميريد
مديرعامل سازمان بهشت زهرا: از سال 82 تا كنون قيمت قبر هيچ افزايشي نداشته و اين رقم تا زمان اعلام ميزان تورم سالانه و قيمت بنزين تا فروردين ماه سال 86، ثابت مي‌ماند./ ایسنا


فرزندانم! دلبندانم! بازماندگانم!
اكنون كه به مصداق كل نفس ذائقة الموت، دراز به دراز رو به قبله‌ي محمدي خوابيده و عنقريب است كه به عرش باريتعالي تيك‌آف نمايم، وصيت‌نامه اقتصادي- نفتي - خانوادگي خود را پيش از اعلام نرخ تورم و قيمت بنزين در دو نسخه تنظيم و آن را به اطلاع خويشاوندان و آشنايان مي‌رسانم.
عزيزانم! همان گونه كه مي‌دانيد زندگاني مادي و معنوي بايد بر اساس شاخص نرخ تورم و اعلام نرخ بنزين تنظيم شود. اين تورم در زندگاني اين جهاني و آن‌جهاني خيلي خيلي بيش از حد مهم است و اين بار از ظاهرِ پابه ماه دولت پيداست كه بايد هفت قلويي باشد. رابطه‌ي قيمت بنزين با قيمت قبر هم كه اخيراً علما و زعماي قوم به آن رسيده‌اند ....                                
         برو تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/01/05 ساعت 11:16 قبل از ظهر |

تورا دیگر نمی خواهم

                              باز با آن دیگری دیدم تورا

                                                      جای قهرو اخم خندیدم تورا

                             بازگفتی اشتباهت دیدم

                                                       گفتمت باشد بخشیدم تورا

                            باز هم این قصه ات تکرار شد

                                                       با رقیبان رفتنت انکار شد

                            آنقدر رفتی که دیگر قلب من

                                                       از تو و عشق تو بیزار شد

                           آن رقیبان یک شبت می خواستند

                                                       زره زره پاکیت می کاستند

                           شب به مهمانخانه ات مهمان شدند

                                                       صبح اما از برت برخواستند

                           آمدی گفتی پشیمانی دگر

                                                       تا همیشه پاک میمانی دگر

                          اندکی از قول تو نگذشته بود

                                                      باز رفتی با رقیبانی دگر

تورا دیگر نمی خواهم نگو دیوانه می باشد

که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد         دکتر شاهکاربینش پژوه

 میگفت دوسم داره ولی ...

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/01/01 ساعت 12:33 بعد از ظهر |

سال نو مبارک

سال نو مبارک

|| نوشته شده توسط Ferancesco در 86/01/01 ساعت 2:37 قبل از ظهر |

onLoad and onUnload Example


New Page 2
یه فال باحال


نیت کن و انتخاب کن